تبليغاتX
جامعه شناسی زندگی روزمره

جامعه شناسی زندگی روزمره

حرفهایی که نگفتم

 

   بک (Beck) جامعه­شناس متاخر انگلیسی در خصوص مفهوم مدرنیته، اعتقاد دارد که این مفهوم، مفهومی است که مخصوص جوامع اروپایی بوده و صرفاَ در جوامع اروپایی محقق شده است اما سایر جوامع فقط خوانش­های خاص و محدودی از آن را در جامعه خود پیاده نموده­اند که متناسب با فرهنگ بومی و ملی آن جوامع می­باشد و مدرنیته به معنای دقیق کلمه، تنها در جوامع اروپایی دنبال شده است.

بک همراه با گیدنز اعتقاد دارد که تحقق پروژه مدرنیته اول در اروپا، اتفاقات و پیامدهایی را برای تمامی جوامع دربرداشت که سبب شد مدرنیته نه تنها در جوامع اروپایی بلکه در سایر جوامع وارد مرحله جدیدی گردندکه وی نام آن را مدرنیته دوم یا مدرنیته متاخر می­گذارد. در واقع مدرنیته دوم، ناشی از انباشت و تراکم پیامدهایی است که در جریان مدرنیته اول، پیش­بینی نشده بود. پیامدهایی نظیر رشد و توسعه ارتباطات جهانی، شکل­گیری نهادهای  بین­المللی حقوقی، رشد اقتدار شرکت­های چندملیتی، از بین رفتن مرزهای جغرافیایی و فرهنگی بین جوامع و... همه این عوامل باعث شد تا فردگرایی و فردمحوری انسان در دوره مدرنیته اول تضعیف شده و دیگر فرد در   خصوصی­ترین لایه­های زندگی خود هم آزادی محض نداشته باشد.

   بک اعتقاد دارد که جهانی شدن و اقتصاد بازار، دو عامل اصلی در این جریان بوده اند که در شکل­گیری ساختارهای جدید بین­المللی و تضعیف فردگرایی پیشین افراد، نقش محوری را بازی کرده­اند. درکنار این مطلب بک معتقد است مدرنیته دوم هم پدیده­ای اروپایی است چرا که ناشی از جریان مدرنیته اول بوده و در ادامه آن رخ داده است اما امروزه بواسطه گسترش تعاملات و ارتباطات در سطوح ملی و فراملی، بین جوامع اروپایی که حامل فرهنگ مدرنیته دوم هستند و سایر جوامع که درگیر خوانش خاص خود از مدرنیته هستند، نوعی تعامل و مبادله فکری، فرهنگی اتفاق افتاده و همین امر باعث شده که بسیاری از عناصر شاکله مدرنیته دوم در سایر جوامع، اعم از جوامع نسبتاَ مدرن تا جوامع کمتر مدرن، مطرح شده و به طور جدی دنبال گردند.

   در رابطه با جامعه ایرانی، باید گفت که جامعه ایران نیز مانند سایر کشورهای غیراروپایی، همواره سعی نموده تا نوعی قرائت خاص خود را از مدرنیته دنبال نموده و محقق نماید. اما همواره روند مدرن شدن ایران برخلاف جریان مدرنیته در اروپا، بدین شکل بوده که جامعه ایرانی بدون اینکه ارزش­ها و باورهای سنتی خود را در جهت مدرنیته متحول کند سعی نموده تا به یک باره تمامی ارزش­ها و باورهای سنتی خود را کنار گذاشته و از ارزش­ها و باورهای مدرنیته تبعیت کند، همین موضوع یکی از مشکلات اصلی فرآیند مدرنیته در ایران است و همین امر باعث شده که فرهنگ ایرانی، تلفیقی ناهمگون و نامتجانس از باورهای سنتی و باورها و اندیشه­های مدرن باشد. درکنار این امر باتوجه به فرآیند جریان باز و آزاد اطلاعات، جامعه ایرانی همزمان در معرض برخورد با امواج مدرنیته دوم نیز قرار می­گیرد و بسیاری از مسائل و موضوعاتی که مختص مدرنیته دوم است، در فضای عمومی و اجتماعی این جامعه نیز مطرح می­شود که برای نمونه می­توان به بحث فمینیسم در ایران اشاره کرد. چرا که جنبش زنان و تغییر در الگوی تقسیم کار بین زن و مرد، امری متعلق به مدرنیته دوم است و در مدرنیته اول موضوعیتی نداشته است چرا که در مدرنیته اول، الگوی تقسیم کار بین زن و مرد، یک الگوی کاملاَ بروکراتیک و عقلانی و تفکیک شده بود که پس از مدتی زنان را به تنگ آورد و به اعتراض واداشت. اما می­بینیم که در ایران بدون اینکه مرحله تقسیم کار عقلانی و تفکیک شده بین زن ومرد بوجود بیاید، بحث فمینیسم مطرح شده است که این امر خود نشان دهنده این امر است که دیگر سنتی از جامعه نمی­تواند راهگشای جامعه شناسان در تحلیل مسائل اجتماعی باشد و جامعه شناسان امروز می­بایست که تعریف جدیدی از جامعه و حتی جامعه­شناسی ارائه دهند.

   در نهایت باید گفت که تا زمانی که تکلیف ارزش­ها و باورهای سنتی و ریشه­دار جامعه با ارزش­ها و باورهای مدرن روشن نشده و مناسبات و مبادلات این دو شفاف نگردد، معضل مدرنیته در ایران همچنان باقی خواهد ماند. 

+نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت22:47توسط ذهن شرقی | |

سلام

این وبلاگ جدید من است.

می خوام در این وبلاگ حرفهایی که رو هیچ وقت و به هیچ کس نگفتم بگم

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت16:17توسط ذهن شرقی | |